غزل جونم7 سالشه و آوا نازمغزل جونم7 سالشه و آوا نازم، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

الی و عروسکهای نازنازیش

این روزای ما با عروسکهامون

1391/7/25 10:18
نویسنده : مامان الی
375 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گلهای مامانی

دیروز جشن تولد خاله سارا بود همه رو دعوت کرد هتل استقلال خیلی خوش گذشت غزل که از اول تا آخر رو سرسره بود میرفت بالا سر میخورد بایین دیگه سرم داشت گیج میرفت آوا هم که یه بیسکوییت دسش بود دو ساعت مشغول وراندازش بود خلاصه نتونست مواد تشکیل دهنده اون رو بدونه چیه

 

خیلی وقته که نیومدم خیلی عکس هست که باید بذارم ایشالله به وقتش

 

چند شب قبل همسایه طبقه بایین ما زنگید رو گوشی همسری و خواهش کرد آوا رو ببره چند دقیقیه باهاشون باشه اما آوا خواب بود ...که گفت تا هر وقت بیدار بشه ما  بیداریم بیاریش ...وآوا هم تا صبح خوابید خسته نباشه واقعا و همسایه ما هم تا دیر وقت بیدار بود آخر سر هم فکر کنم دلخور شد خوب چی کار کنم بیدار نشدکه اینجا بود که غزل گفت مامان نمیشه به جای آوا من برم بایین که کلی خندیدیم

 

چند وقتیه که آوا به حرف اومده ... به باباش میگه حده یعنی حسن به مامانم میگه عدید دان یعنی عزیزجان به غزلم میگه اده منم که به طور واضح میگه ایی یعنی الی.....ولی آوا هنوز دندون در نیاورده

 

یه حرکت جالب آوا اینه که هر وقت کار اشتباه میکنه میگم آوا بد سریع میزنه توی گوش خودش و میگه اته اته این قدر این حرکته باحاله که همه از خنده غلط میزنن نمیدونم چطوری یاد گرفته ولی خداییش جالبه من بمیررررررررررررررم واسش نفس من حالا عکسش رو میذارم به وقتش

راستی آوا وقتی میخوابه خودش واسه خودش لالایی میخونه و سرش رو تکون میده فضول مامان ...غزل هم این روزها چسبیده به درس و مشق و زیاد تو حاشیه نیسته دخترم  میره مدرسه و خسته میاد ولی عاشق درسه از راه نرسیده تکالیفش رو انجام میده کیفش رو واسه فرداش با کمک هم آماده میکنیم هروقت میگم غزل عجب خوش خطی جایزه چی میخوای دخترم میگه امشب بریم خونه عزیز جون واسش بهترین جایزه هستش

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله آوای غزل
15 مرداد 93 16:31
دلم واست شده یا زره بیا پیش خاله